تبليغاتX
گاهی وقت ها دلم واسه خودمم تنگ میشه
                           

همه رفتن كسي دور و برم نيست

چنين بي‌كس شدن در باورم نيست

اگر اين آخر و اين عاقبت بود

به جز افسوس، هوايي در سرم نيست

همه رفتن كسي با ما نموندش

كسي "خط دل" ما را نخوندش

همه رفتن، ولي اين دل ما را

همونكه فكر نمي‌كرديم سوزوندش

عجب بالا و پايين داره دنيا

عجب اين روزگار دلسرده با ما

يه روز دور و برم صد تا رفيق بود

من و امروز ببين تنهاي تنها.


نوشته شده توسط دلتنگ در 87/05/22

لينك مطلب


 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط دلتنگ در 87/05/22

لينك مطلب

 

 

 

 

 

 

 

 

اين لكه هاي عميق كبود،

 بر دست رويا و حال

 يادكار نيش هزاران افعي دست اموزند!

 غلت مي زنم و در اين بي قراري شيرين،

بي ان كه پلك بزنم،

 چشم بر انتهاي جاده ميدوزم!

كش مي ايد سرم،

در زير فشار دگرديسي!

فردا صبح،

قطعآ جز خزنده گان خواهم بود!


نوشته شده توسط دلتنگ در 87/04/22

لينك مطلب

« رود» درتاریخ اول ژوییه سال1976 در شهر « اس » هلند به دنیا آمده است ؛ در خانواده ای که هم پدرش « مارتین » و هم مادرش « آن » از ورزشکاران حرفه ای هلند بودند . اسم کامل او « روتجروس یوهانس مارتینیوس فان نیستلروی » است.آقا و خانم « نیستلروی » خیلی زود قهمیدند صاحب کودکی خاص هستند. او بسیار با استعداد بود و علاوه براین در تنیس ، ژیمناستیـــک و فوتبال از خود نبـوغ فوق العاده ای نشان می داد و از شش سالگی به عضویت باشگاه « نوییت گداخت » در آمد .
بعد از جدایی پدر و مادر ؛ « رود » و پدرش در دهکده ای در جنوب هلند ساکن شده بودند ، جایی خوش آب و هوا در نزدیکی شهر کوچک « گفن » که خانه پدربزرگ و مادربزرگ پدری « رود » آنجا بود . هنوز هم پدرش « مارتین » فیلمهای بسیاری را که با دوربین خودش از پسرش گرفته ، در خانه اش نگه داشته است . در این فیلمها « رود » کوچک رامی بینیم که در زمین های اطراف خانه پدری اش با پسرهای بزرگتر از خودش فوتبال بازی می کند و به راحتی همه را دریبل می زند و کسی به پای او نمی رسد . در یکی از این فیلمها در یک بازی رده نوجوانان ، « رود » ضربه کرنری زده که مستقیم وارد دروازه شده است .
« رود » از چهارده سالگی در باشگاه « مارگریت » هلند عضو شد و بالاخره در شانزده سالگی به باشگاه « دن بوش » هلند پیوست .
در سال 1997 « رود » با پیشنهاد « فاپ دی هان » یکی از شناخته شده ترین مربیان و مدیرفنی سابق تیم ملی هلند که با پدر و مادرش آشنایی داشت ، به باشگاه « هیرنوین » ملحق شد و یادگیری زیر نظر « دی هان » را آغاز کرد. « هیرنوین » شهری است در شمال هلند ، بد آب و هوا و کویر مانندی قطبی ، با مردمی که فقط به زبان محلی خودشان حرف می زنند . « رود » از خانه دور بود ، اما گل زدن را در آنجا به معنای واقعی کلمه یادگرفت .
خودش اینگونه به یاد می آورد : « وقتی وارد باشگاه شدم ، فقط یه بچه خوب بودم .» لبخند کوچکی می زند و ادامه می دهد : « می رفتم سر تمرین ، بازی مو می کردم و کلی هم با بازیم حال می کردم و اصلاً به فکرم هم نمی رسید که می شه پیشرفت هم کرد . » او در آن زمان در پست هافبک بازی می کرد و بالاخره یک روز آقای « دی هان » تصمیم گرفت با او صحبت کند :
- « یه روز « فاپ » اومد سراغم و گفت : « رود ، پس کی می خوای واسه ما گل بزنی ؟ » فکری کردم و گفتم : « بله آقای مربی ، سئوال خوبیه ! » فاپ گفت : « یه هدف برای خودت تعیین کن ، تو واقعاً می خوای به چی برسی ؟ » بعدش هم رفت توی مصاحبه ش قشنگترین حرفی رو که یه مربی می تونه درباره بازیکنش بگه ، درمورد من گفت : « رود کاری رو که همه با دستاشون می کنن ، می تونه با پاش بکنه . » و بعد اومد به من گفت: « رود ، تو می تونی یه بازیکن بزرگ بشی » و اون موقع بود که من فکر کردم شاید هم واقعاً بتونم ..
از آن به بعد « رود » از یک هافبک به یک مهاجم میانی تــبدیل شد و گل زدن را شروع کرد . او چندیـن ساعت تا « آمستردام » رانندگی می کرد تا مهارتهای کنترل توپ را از « دنیس برگ کمپ » یاد بگیرد و حالا دیگر همه « رود فان نیستلروی » می شناختند.
زمانی که « سر بابی رابسون » هدایت « پی اس وی آیندهوون » را برعهده گرفت ، چند روزی بود که باشگاه رکورد نقل و انتقالات هلند را شکسته بود : انتقال « رود » به « آیندهوون » با 2/4 میلیون پوند ، یعنی پنجاه برابر حقوقش در « هیرنوین » .
« رابسون » درباره او می گوید : « از اول معلوم بود که یک ستاره توی تیممون داریم . عادت داشت منو « آقای مربی » صدا کنه ، خیلی مؤدب و محترم بود ، خیلی تلاش می کرد و علاقه زیادی به یادگرفتن همه چیز داشت .» اما روزی که « رود » به اتاق « رابسون » رفت و از او پرسید : « آیا خیلی عالی نیست که او در کنار « پل اسکولز» بازی کند؟ » ؛ هنوز خبری از پیشنهاد منچستر یونایتد نبود ، و این یعنی رویای شیاطین سرخ از خیلی وقت پیش ذهن « رود » را اشغال کرده بود .
بالاخره رویا به حقیقت پیوست و « سر الکس فرگوسن » علاقه خود را به در اختیار گرفتن « رود » نشان داد .
« رود » خیلی خوشحال به نظر می رسید ، قرارداد 19 میلیون پوندی در مراحل آخر بود و قرار بود یکی دو روز دیگر چمدان کوچکش را ببندد و به انگلستان پرواز کند که آن اتفاق وحشتناک روی داد .
درزمین تمرین « آیندهوون » در روزی که قرار بود آخرین روز تمرین « رود » با آنها باشد ، ناگهان به زمین افتاد . به قول یکی از کمک مربی های باشگاه ، « قابل تحمل نبود که آن پسر پیچیده و فوق العاده را ببینی که بر زمین افتاده و زانویش کاملاً خرد شده است . » دکترها پایش را دیدند و اعلام کردند که دیگرهرگز خوب نخواهد شد . دنیای « رود » فرو ریخته بود .
« رود » به یاد می آورد : « آن موقع احساس می کردم از بالاترین قله کوه پرت شده ام و حالا دارم به اعماق زمین سقوط می کنم
ولی « سر آلکس » بود که دوباره یکی از آن تصمیم های مخصوص خودش را عملی کرد. قرارداد در ناباوری همه امضا شد و منچستریونایتد اجازه داد « رود » یک سال دیگر در هلند بماند وآنقدر معالجه اش را پی گیری کندتا بالاخره معجزه روی دهد . کادر پزشکی منچستر در این یک سال همواره همراه او بودند.
« رود » می گوید : « همه زندگیم در بیمارستان می گذشت و نمی توانستم بیکار هم بمانم . در تمام این یک سال به عنوان فیزیوتراپیست با بیماران ریوی کار می کردم . هم بیمار آن بیمارستان بودم و هم کارمند آنها ، از دوشنبه تا جمعه ، از ساعت 10 صبح تا 4 بعد از ظهر
بالاخره کابوس تمام شد و« رود » به « الد ترافود » قدم گذاشت و« فرگوسن » درباره اش به هواداران منچستر گفت : « او دیگر خوب شده است، نگران قدمهایش نباشید .
و سپس پس از دوره ای مصدومیت در رئال مادرید هم درخشید تا بار دیگر استعدادهایش را به رخ دیگران بکشد .

 

 




نوشته شده توسط دلتنگ در 87/04/18

لينك مطلب

اسماعيل يكا به عنوان فرزند پنجم خانواده در صبح زود ساعت 5 در سال 1980به دنيا آمد.وقتي او به دنيا آمد

TinyPic image

تمام خواهرو برادرانش به نوعي با موسيقي سر و كار داشتند.در سال 1996به گروه يورت سون كاردشلر

پيوست و به اين ترتيب وارد دنياي موسيقي شد.گروه يورت سون كاردشلر از 5 نفر تشكيل شده كه

كوچكترين ان ها اسماعيل يكا است.با اينكه اين خواهر برادران در آلمان به دنيا آمده و در آنجا بزرگ شده اند

ولي در اصل ريشه ي سيواس (شهري در تركيه) در خون آن ها جريان دارد.

اسماعيل يكا از بچگي با  ساز و فلوت و ويلون بزرگ شده است .

يعني از بچگي علاقه فراواني به موسيقي داشته است.او متولد ماه ينگچ (تير ) است و از نظر ظاهر فردي جذاب است و داراي روحيه پر جنب و جوشي است. و تمام لباس هايي كه مي پوشد طرز خاصي را دنبال مي كند.آلبوم او در ميان ليست پرفروش ترين كاست ها در رده ي 4 قرار دارد و با فروش542.967 هزار كاست جايزه ي خاصي در يافت كرد. اسماعيل يكا علاقه ي زيادي به بچه ها دارد. در يكي از برنامه ها اعلام كرده بود اگر صاحب دختر شود نام او را *جانيم*(جانم) خواهد گذاشت

 و اگر صاحب پسري شد نام او را 24 مي گذارد. اولين كليپ يورت سون كاردش لر براي ترانه ي

رقص ما تمام نشود كشيده شده بود. پس از مدتي اسماعيل اولين البوم خود را به صورت مستقل به عنوان

شاپور شوپور وارد بازار كرد. با اين كه اين اولين آلبوم او بود ولي فروش فوق العاده اي داشت . در اين

البوم 16 ترانه وجود داشت.متن ترانه ي اين ترانه ها توسط اسماعيل يكا و فاتيح آ.ب.ب(گروه جان كان)

نوشته شده بود.و موزيك ان ها توسط يورت سون كاردش لر تنظيم شده بود. در كل البوم 5 ترانه توسط

اسماعيل نوشته شده بود.پس از اين البوم گروه يورت سون كاردشلر با هم كاري هم يك البوم با نام سوداليم

را ساختند. اسماعيل كه با البوم شاپور شوپور خود خيلي قوي وارد دنياي موسيقي شده بود اين موفقيت خود را با البوم بومبا بومبا ادامه داد...

 

 

ترجمه اهنگ کانکا  در ادامه مطلب


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط دلتنگ در 87/04/11

لينك مطلب

درباره وبلاگ
تازه ترین مطالب 4sheek
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati